مـنـیــّت 

در روند به نسبت کند هنر روز بارها با خود اندیشیده‌ام که هنر معاصر و به طبع آن هنرمند امروز چه جایگاه اجتماعی و تاریخی‌ را دارا هستند،گاهی بر آن میبالم و گاهی آنچنان پدیدهٔ غم انسان معاصر وجودم را فرا می‌گیرد که به آن عنوان عامل تخریبگر یا وندال میدهم در همین حال روندی متضاد بر تولید آثار هنری ام سایه افکنده است، در جایی خوشبینانه ماده را در مصرفی ترین شکل ممکن به کار گرفته ام و در جایی دیگر با یاس و خشم به حذف ماده از اثر هنری رسیده ام. از نمونه ی نخست میتوان به چیدمان چمر در موزه هنرهای معاصر تهران در سال ۲۰۰۱ و همچنین چیدمان شعر منقرض شده۲۰۱۳ اشاره کرد. چیدمان چمر متشکل از هزاران لامپ مهتابی سوخته است که درون آنها شسته و شفاف و پر از آب شدند و قیر گداخته داخل آنها ریخته شد تا نماد تلخی لحظه ای باشند. پشت برخی از آنها مجسمه گریان زنانی نهاده بود که به واسطه شکست نور به ازای هر لوله شیشه ای یکبار تکرار میشدند. این کار بر اساس مراسم عزاداری بخشی از مناطق غربی ایران بود. رویکرد دوم را میتوان با چیدمان "تصور۱ تا ۵ "( گالری سالزآمت سالزبورگ اتریش ۲۰۱۲ ) و "منیت" (اثر حاضر) شناخت. در "تصور یک تا پنج" هدف رها سازی اثر هنری از قیود ماده بود. فضای منفی بالای پایه ها و تشریح متنی شخصیت ها با تصور مخاطب آمیخته و به خلق مجسمه ای با تاویل تصویری منحصر به فرد می انجامید.در این بین حلقه واسطی بین عینیت و ذهنیت در قالب یک دایره سفید پا به منصه حضور نهاد تا موجب هم پوشانی و هم زمانی این دو عامل گردد. آنچه در مخیله ما تشکیل شده به سوی ما یا دیگری در لحظه ای خاص تفنگی را نشانه می رفت ،به پاره سنگی‌ تهدیدمان می‌کرد،به پایمان پیشاب میریخت و یا حیاتمان را منکر شده و دعای آمرزش مردگان بر پیکرمان می خواند.در اینجا "عدم" به تعداد افکار در بی‌ نهایتِ لحظات در نوسان است. "عدم" است که موجب کنش فکری و فیزیکی است. دینواره ای است عاری از تقدس. هیچ است که تجسم می یابد و بین ما و خود فاصله می اندازد، عینیت می یابد و عینیتش مفهوم معاصر ماده را هدف قرار می دهد. منیت یک اثر دو بعدی بر اساس بازی با مفاهیم کلمات و استفاده از مواد نا معمول برای خلق اثر هنری است، در این اثر کمات منی و منیت به هم آمیخته شده اند و اثری با حداقل استفاده از ماده خارجی و صرفا به وسیله ی ماده ی تولید شده توسط بدن هنرمند یعنی منی ایجاد گشته است ماده ای که علاوه بر تولید شدن در وجود هنرمند خود سرچشمه ی تولید و تولد نیز میباشد در هر دو رویکرد تلاش برای تبدیل مستقیم ایده به بیان هنری است و رویکرد هرچه باشد ناگزیری از تولید هنری بدیهی ترین شاخصه ی هنرمند بودنم خواهد بود در ذهن و کارهای من تلاقی سیاه و سفید یک رنگ نیست بلکه یک خط است بدون هیچ مصالحه ای! در من آوانگارد و کلاسیک، کهنه و نو، هنر برای هنر و هنر برای مردم، پست مدرن و مدرن و هر متضاد یا ناهمگون دیگری، زیستی مستقل و فضایی منحصر به خود دارد، وجود من محلولی از داده ها و خواسته هایم نیست، مخلوطی است که صدای روی هم سابیده شدنش صدای بودن من است.